قهرمان ميرزا عين السلطنه

943

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

طهران به لباس مبدل عزيمت مىكند . در شهر بادكوبه اين طپانچه را به قيمت شش منات كه سه تومان حالا بشود خريدارى مىكند و شب تحويل حمل وارد طهران مىشود . در ظرف اين مدت شش دفعه برحسب گفتهء خودش دنبال شاه به باغ دوشان‌تپه مىرود و موقع به دست نمىآورد و حال آن‌كه اگر سايهء او را در صحراى دوشان‌تپه هريك از همراهان شاه مىديدند به ضرب گلوله پاره‌پاره و تكه‌تكه مىكردند . آنقدر دل و زهره داشته با اين اتهام و شناسائى مردم طورى رفته كه احدى مطلع نشده . بيست و دو سه روز مىشود كه به حضرت عبد العظيم رفته در يكى از بالاخانه‌هاى صحن مقدس سكنى گرفته و روزها در صحن نشسته به زنها دارو مىداد و دواها تجويز مىكرد . بچه‌ها را معالجه مىكرد و دواى كچلى و غيره مىداد . تا روز جمعه كه مىشنود شاه به زيارت مىآيد بيرون بازار دم جلوخان ايستاده بوده اما بطور مخفى . از آنجا شاه را دنبال مىكند . فرصت و موقع خوبى به دستش نمىآيد . تا داخل صحن مىشوند . وقتى شنيده خلوت و قرق نيست و شاه در سر مقبره معطل مىشود خودى داخل حرم كرده پائين در مسجد زنانه در سه‌گوشهء حرم ايستاده دو نفر زن هم مقابل و روبه‌روى ايستاده بودند . از قرارى كه مىگويند اين زنها همدست او بوده‌اند . اما باوركردنى نيست و دروغ به نظر مىآيد . لبادهء سفيد هم پوشيده بوده و كلاه سياه به سر داشته . اين‌كه اول شهرت كرد لباس زنانه پوشيده بوده خلاف است . يك دست زير لباده بوده و دست ديگر بلند و به حالت دعا بوده . شاه كه از نزديك او عبور مىكند دست خود را از لباده بيرون آورده عريضه روى طپانچه گذاشته بوده نيم‌ذرع درست با شاه فاصله داشته . هيچ كس ملتفت نمىشود و ديگر مهلت نمىدهد . پهلوى چپ را نشان كرده و خالى مىكند . تير دوم را مىگويد به خودم خواستم بزنم دستم لرزيد و زير دستم زدند و گرفتند . آزادىطلب و قانون‌طلب در اين چند روز چندين نفر را صدراعظم محض استنطاق نزد او فرستاد . هنوز كه چيزى معلوم نشده فقط معلوم است كه از طرف سيد جمال الدين مأمور بوده . كتابى هم در آن بالاخانه داشته كه از تصنيفات سيد است و در قانون و آزادى نوشته . بابى نيست . اينها هم مثل بابيهاى فرنگ مىباشند . در حقيقت آزادىطلب و قانون‌طلب بايد گفت . « سوسياليست » و « نهيليست » و « اناركيست » مىباشند . دفع شر ظالم هركس چيزى پرسيده جوابى مسكت داده . كشيكچىباشى تف به رويش انداخته بوده گفته است چه كارى بود كردى . جواب با كمال تشدد و قوت‌قلب داده حيف است از شما كه به روى من تف اندازى . من دفع شر ظالم كردم . كفرى از ميان اسلام بر طرف نمودم . هيچ خودش را نباخته با كمال رشادت حرف مىزند . از روى بصيرت و آگاهى تكلم مىكند .